محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
18
مجمع الانساب ( فارسى )
چنگيز خان ، سلطان سلاطين زمان و زمين ، قاهر الفجرة و المتمرّدين ، ظلّ اللّه فى الارضين - خلّد اللّه ايام دولته و زيّن وجه الزّمان بانوار معدلته - داد گفتم ، شعر : بقيت مدى الدنيا و ملكك راسخ * و طودك ممدود و بابك عائد مصرع : راست گويى به تن مرده روان آمد باز جان غمگين از اين بشارت پاىكوب و دستافشان از مجلس جفا به خزان صفا خراميد و آغاز اين تهنيت نهاد . تهنيت جلوس مبارك پادشاه روى زمين اعلى اللّه شانه جلوس خسرو روى زمين به طالع سعد * به تخت و مسند شاهنشهى همايون باد ! به فرق فرّخ او افسر جهاندارى * به فال نيك و سعادت هميشه ميمون باد ! چنانكه حاكم اطراف ربع مسكون گشت * به عهد او همه انواع فتنه مسكون باد ! عروس ملك كه با هركس آشنا نشود * به روى دولت او جاودانه مفتون باد ! فروغ قبهء رايات گردنافرازش * چراغ راه همه روشنان گردون باد ! شعاع خاتم ياقوت عالمافروزش * ز نور نيّر اعظم به عالم افزون باد ! كمينه مايهء صرّاف مصر مملكتش * هزار بار فزونتر ز گنج قارون باد ! [ 5 ] نتايج قلم ناظمان مدحت او * هميشه چون سخن بنده درّ مكنون باد ! به بزم خرّم او طبع و قول اهل طرب * لطيف و نازك و شيرين و خوب و موزون باد ! زوال عمر عدو از نهيب خنجر قهر * همين زمان و همين لحظه و هماكنون باد ! مهيمنا ! بسيط زمين از ميامن فرّ عدل و سايهء هماى فلكساى خورشيد آسايش خالى مگردان تا بندگان حق در ذيل معدلت و حريم مملكت بسيطش پشت به مسند عافيت داده در رياض امن و امان ، مرفّه و آسودهخاطر مىخرامند و پايهء سريرافرازش كه پاى جلالت بر فرق فرقدين نهاده به قاعدهء معهود به زينت وجود شريف امراى عهد و مخاديم وقت - خلّد اللّه عصرهم و اعزّ نصرهم - كه هر يكى در دست جهاندارى و شوكت و كامكارى ، به فيض فضل و توفيق بارى ، جمشيد روزگار و تهمتن روزگارند ، منوّر